تبليغاتX
بوس دل
بوسه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

 

   چه طربناک می شه شب یلدا،وقتی ربطش بدی به عشق و عاشقی ماه و خورشید!

   قصه از این قرار بود که ساعت کاری ماه و خورشید هیچ وقت با هم جور نبود،خورشید خانم همیشه قبل از رسیدن ماه رفته بود و اصلا حواسش نبود که ماه روزهای کوتاه پاییزی رو بهونه کرده و زودتر از همیشه میاد می ایسته وسط آسمون تا شاید بتونه دست کم قبل از رفتن خورشید خانم،سلام و علیکی باهم داشته باشند .

   اما خورشید نه سلامی می کرد و نه دستی از دور برایش تکون می داد،بلکه هرماه چند روزی هم از اون فاصله می گرفت که می شه حکایت همون سال کبیسه،تا این که ماه دل به دریا می زنه می ره پیش زهره و قصه دلدادگیش  و تعریف می کنه،سیاره زهره که همسایه دیوار به دیوار خورشیده،می خنده و می گه:سخت نگیر،خبرش و دارم که خورشید هم چند روزی می شه که دل و دماغ کار کردن نداره آنقدر که زودتر از همیشه می ره خونه،می تونی امشب بیای و از اون خواستگاری کنی،بعد ماه آخرین غروب پاییز می ره خواستگاری خورشید،صبح فردا عروس قصه ما دیر می رسه سرکار و این طوریه که شب یلدا می شه بلندترین شب سال .


نوشته شده در تاريخ Fri 21 Dec 2007 توسط آیلار

 

·        ارتش ها معمولا بدون تور با هم توپ بازی می کنند.

·        باران برای صرفه جویی همیشه قطره قطره می بارد.

·        سرش را به باد داد تا ناخالصی هایش برود.

·        سعی می کند زیاد به دوستان سر نزند تا مبادا ضربه مغزی شود.

·        آنقدر ریاضیاتش ضعیف است که نمی تواند حواسش را جمع کند.

·        شمع چون نورش کم بود از خجالت آب شد.

·        بس که به علت گرانی دود از کله تهرانی ها بلند شد فضای تهران را آلوده کرد.


نوشته شده در تاريخ Thu 13 Dec 2007 توسط آیلار

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند............

اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند.....
فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد.......

وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."
شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند......
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند..

گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود......
فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟

خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي،

اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد."
فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم.

ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم.

همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم..........

 


نوشته شده در تاريخ Sat 1 Dec 2007 توسط آیلار
 

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای  

       مشهد برای عشق شروعی مجدد است

                 

 

                               میلاد با سعادت امام رضا بر همگان مبارک 


 

   هر وقت خورشید کفاف دلت را نمی دهد، دل به این ضریح بارونی خوش می کنی، دل به این پنجره آبی، که آفتابی ترین مشرق هستی در آسمان عزیزش جاریست.

   این ضریح ایلیاتی ، یادگار بارش یکریز دلهایی است که نسبتی با نورو آینه وعشق داشته اند و گاه و بیگاه مفاتیح باران را زمزمه کرده اند، زمزمه کرده اند و باریده اند، باریده اند و روییده اند، روییده اند و پرپر شده اند.

   هر وقت خورشید کفاف دلت را نمی دهد، می آیی به این ملکوت آباد خیس،با پرنده های خیس،با آوازی خیس،با آسمانی خیس، می آیی تا به رسم امانت دلی را که نداری به باران بسپاری.

 

 


نوشته شده در تاريخ Thu 22 Nov 2007 توسط آیلار
درباره وبلاگ
این جا هوا صاف است
بوسه بر ماه می زنم.
هرگاه ابرهای سوءظن از
آسمانت رفتند
به ماه بنگر.
چرا که مانند هر شب...
بوسه ای عاشقانه در انتظار
توست!!!

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin