این مطلب رو با اجازه از وب سایت دل نوشت دات کام برداشتم:
فطر رويش جوانه هاي سبز عبوديت ، بر شاخسار تناور ايمان است. فطر شكستن بت خودپرستي به دست ابراهيم تقواي درونمان است.
يك ماه تو بنده برگزيده او بودي ، يك ماه ، احرام بندگي پوشيده بودي و پاي در ميقات عبادت او گذاشته بودي. يك ماه تو را انتخاب كرده بودند تا خودت ، حساب خودت را با خودت و خداي خودت روشن كني. يك ماه گذشت ، نمي دانم بيداري بودي يا در خواب ، دردي داشتي كه نگذارد تا صبح خوابت نبرد
و يا آنقدر بي درد بودي كه از سر شب تا به صبح ، حتي تكاني هم نخوردي ، نمي دانم فرصت يافتي تا قدر شبهاي قدر را بداني يا نه ؟؟؟ نمي دانم روزه هايت را با چه افطار نمودي ، با سكوت در برابر عظمت او ، با تضرع به درگاه او ، با اشك چشمان دل نگران از عذابش و يا برق نگاه اميدوار به رحمتش.
نمي دانم . گفتي رمضان ، زود مي آيد و دير مي رود ، اما حالا ديدي چه زود آخرين سفره افطاري را پهن كرده اي ، مي بيني كه دروازه رحمت بي انتهايش چه زود تنگ تر شد ، مي بيني كه بايد دوباره يك سال حسرت بكشي تا زنده باشي و يك رمضان ديگر ببيني.

نوشته شده در تاريخ Sat 13 Oct 2007 توسط آیلار

