تبليغاتX
بوس دل
بوسه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

دستت را به من بده !

از آتش بگذریم

آنان که سوختند همه تنها بودند ...

 


نوشته شده در تاريخ Fri 18 Aug 2006 توسط آیلار

درویش و خواجه

درويشي بي سروپا خواجه اي را گفت:«اگر من بر در سراي تو بميرم با من چه ميکني؟» گفت:«ترا کفن کنم و به گور بسپارم.»

درويش گفت:«امروز زندگي مرا پيراهني پوشان و چون بميرم بي کفن برخاک بسپار.» خواجه خنديد و او را پيراهني بخشيد.

فوت فرزند

معلّمي را پسر بيمار شد و مشرف بر موت گشت. گفت:«غسال بياوريد تا پسرم را شويد.» گفتند:«هنوز نمرده است.» گفت:«باکي نيست تا آن زمان که از غسل او فارغ شويم خواهد مرد.»

خوردن خرما

ديوانه اي را در بصره ديدند که خرما را با دانه مي خورد.

گفتند:«چرا چنين مي کني؟»

گفت:«خرمافروش، خرما را با هسته به من فروخته است.»

 


نوشته شده در تاريخ Thu 17 Aug 2006 توسط آیلار
گوشت لقمه اي
002175.jpg

موادلازم
۶۵۰ گرم گوشت گوسفند استيكي (فيله)
دو قاشق سوپخوري آب ليمو
دو حبه سير، كوبيده
دو قاشق سوپخوري گشنيز تازه خردشده
دو قاشق سوپخوري روغن مايع
دو عدد پياز متوسط خلال شده
سه عدد فلفل دلمه اي زرد، قرمز و سبز، خردشده
يك دوم پيمانه سس گوجه فرنگي
نان پيتا يا لواش
گوشت را به صورت نوارهاي باريك خرد كنيد و سپس آن را با آب ليمو، سير و گشنيز در ظرف گود مناسبي مخلوط كرده روي آن را ببنديد و به مدت ۱۰ دقيقه در يخچال بگذاريد. روغن را در تابه نچسبي ريخته، داغ كنيد. پياز و فلفل دلمه اي ها را در تابه ريخته، تفت دهيد تا نرم شوند. پياز و فلفل را از تابه خارج كنيد و گوشت را در همان تابه ريخته و سرخ كنيد تا خوب برشته شوند. چهار عدد نان پيتا را آماده كنيد و يا چهار دايره به قطر
۲۴ سانتي متر از نان لواش بريده و در هر يك مقداري گوشت، كمي از مخلوط پياز و فلفل و مقداري سس گوجه فرنگي بريزيد و آن را به صورت ساندويچ لوله كنيد.

نوشته شده در تاريخ Wed 16 Aug 2006 توسط آیلار

 چه سرنوشت غم انگیزی                                                                                      

 

که کرم کوچک ابریشم                                          

 

تمام عمر قفس می بافت

 

                                                        ولی به فکر پریدن بود

 

                                                                                                ...

  

 

 


نوشته شده در تاريخ Wed 16 Aug 2006 توسط آیلار
      

        


نوشته شده در تاريخ Wed 16 Aug 2006 توسط آیلار
سلام مي دونين چيه تصميم گرفتم كه يه برنامه هنري راه بندازم يه كار نو يه كار تازه حالا از هر هنري شد چرا فقط هنرهر چيز ديگه هم كه شد خوبه فرقي نمي كنه نو بودنش مهمه فكر كنم برنامه خوبي بشه

 شما مي تونيد پيشنهاد بدين كه مثلا ازچي خوبه شروع كنم

پس منتظر مي مونم تا بعد


نوشته شده در تاريخ Wed 16 Aug 2006 توسط آیلار

نوشته شده در تاريخ Tue 15 Aug 2006 توسط آیلار

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

و من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

 

 


نوشته شده در تاريخ Tue 15 Aug 2006 توسط آیلار

یادت نرود

دستهایت را برایم بفرست

و دستمالی سفید و خیس

می دانم با رفتن تو

دوباره تب خواهم کرد

گفتم برمی گردی

باور نکردی

و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی

و من چه سردم بود

با آنکه اصلا باد نمی آمد

راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!

با آنکه به رنگ چشمانم بود.

وقتی گم می شدی

چون کودکی من در باد.

دیریست از این ریل های متروک

دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد

و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای

و دستهای من در امتداد خطوطی موازی

می دود و ذوب می شود

و می دانم

بعد از این شعر

دوباره تب خواهم کرد.


نوشته شده در تاريخ Tue 15 Aug 2006 توسط آیلار

ميگي عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري......
ميگي عاشق برفي ولي از يک گلوله برف ميترسي ......
ميگي عاشق پرنده هايي ولي اونا رو ميندازي تو قفس.....
ميگي عاشق گلهايي ولي اونها رو از شاخه ميکني....
اونوقت انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقتم.......!!!!!!

 


نوشته شده در تاريخ Sun 13 Aug 2006 توسط آیلار

هنوز به تو می اندیشم

زمان هرکز نخواهد توانست با دستان بی رحمش

میان من و تو

فاصله بیاندازد.

هنوز هم به تو می اندیشم.

تو برای من

بیش از یک هستی

تمام اعداد در تو خلاصه می شود.

به تو می  اندیشم.

 


نوشته شده در تاريخ Sun 13 Aug 2006 توسط آیلار

و آن روز دلم شکست...

می دونی دوسش داشتم

ولی دلمو شکست!

منم به تلافی اون،

دل یکی دیگه رو شکستم!!

و اونم به انتقام از من

دل یکی دیگه رو!!!

و این دل شکستنا اونقدر ادامه پیدا کرده

که دنیامون پر شده از آدمای دل شکسته!!!!


نوشته شده در تاريخ Sun 13 Aug 2006 توسط آیلار

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی

امروز با تبسمی مختصر شادم کن

به جای متن های تسلیت گویی که فردا در روزنامه برایم می نویسی

امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

 


نوشته شده در تاريخ Sun 13 Aug 2006 توسط آیلار

يه بوس آبدار

چطوره؟


نوشته شده در تاريخ Fri 11 Aug 2006 توسط آیلار

نوشته شده در تاريخ Fri 11 Aug 2006 توسط آیلار

اي انسان!

اگر نمي تواني اقيانوس باشي دريا باش اگر نه رودخانه باش و اگر نمي تواني رودخانه باشي نهري كوچك ياش اما هيچ گاه مرداب نباش.

نهري باش جاري زلال و مهربان و با جوشش زيبايت زندگي را به همه هديه كن چون وقتي حركت مي كني هم زنده اي و هم به ديگران زندگي مي دهي. پس جاري شو و بدان خدا در همه حال با توست موفق باش و جاري.


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

يادمان باشد اگر شاخه گلی را چيديم

 وقت پرپر شدنش سوز و نوايی نکنيم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايی نکنيم

 يادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعايی نکنيم

 طلب عشق ز هر بی سرو پايی نکنيم

 


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

ارزش يك كلام پر از محبت رو وقتي مي فهمي كه لبخند رو روي لباي عزيزانت تماشا كني .

وقتي كه آستين بالابزني و يك بار يك سنگيني رو از رو دوش خسته يك مهربون برداري تشكر ساده و بي رياش مي ارزه به همه دنيا.

وقتي تنها معتمد واسه دلت مهربوني يه آشناست احساساتت رو بهترين مشاور دنيا مي دوني.

وقتي قرار راز دوست داشتن رو بنويسي بهترين كلمات دنيا روكمترين معنا واسه توصيف محبت ودوست داشتن.


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

پيشاپيش روز پدر و تبريك مي گم.

عيدتون مبارك


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

غمگين كه مي شوي
و دلت كه مي گريد
با عطر هاي تنهايي
و ميدان هاي همهمه
عطر كدام گل
تو را به گريه مي خواند
؟


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Aug 2006 توسط آیلار

·       فرصت چمدانش را جمع كرد و از دست رفت!

·       مرغ تب داشت وقتي روي تخم مرغ ها خوابيد به جاي جوجه نيمرو درآمد!

·       دل به دريا زد دلش تنگ شد!

·       جغد عينك آفتابي زد و به تماشاي روز نشست!

·       خورشيد وقت رفتن خون مي گريست!


نوشته شده در تاريخ Fri 4 Aug 2006 توسط آیلار

فکر می کنید به چی فکر می کنه؟


نوشته شده در تاريخ Fri 4 Aug 2006 توسط آیلار

دستت رو مشت كن و اندازه قلبت و ببين
خيلي كوچيكه,نه؟
اما چه توقع ها كه نداره!!!


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Jul 2006 توسط آیلار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي‌روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده‌ي شب مي‌كشم

چراغ‌هاي رابطه تاريكند

چراغ‌هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشك‌ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردني‌ست


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Jul 2006 توسط آیلار

يك دوست معمولي هيچگاه نمي تواند گريه تو را ببيند.

يك دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر مي شود.

دوست معمولي اسم كوچك والدين تو را نمي داند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي داشته باشد.

دوست معمولي يك جعبه شكلات براي مهماني تو مي آ ورد.

دوست واقعي زودتر به كمك تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز كردن ميماند.

دوست معمولي مي پندارد كه دوستي شما بعد از يك مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي مي داند كه بعد از يك مرافعه دوستي شما محكمتر مي شود.

دوست واقعي كسي است كه وقتي همه تو را ترك كرده اند با تو ميماند.

 


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Jul 2006 توسط آیلار

نوشته شده در تاريخ Sun 30 Jul 2006 توسط آیلار

پس از دیدار تو     همواره شادمان بوده ام     ولی دائم در نگرانی

نگران اینکه  شاید  از من ناامید شوی

نگران اینکه  دوستیمان  به پایان برسد

نگران اینکه از بودن با من شاد نباشی

نگران اینکه شاید برای تو اتفاقی بیفتد

عاشق تو شده ام     و شاید نگرانی فراوان من     بخاطر عشق من به توست


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Jul 2006 توسط آیلار

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !

از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !

از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !

از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !

از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !

از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !

از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !

از گم کردن سکه هامون میترسیم از یه سکه پول کردن دیگران نمیترسیم !

از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !

از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!

 


نوشته شده در تاريخ Wed 26 Jul 2006 توسط آیلار
 

بدون شرح!!!!

 

h-kh


نوشته شده در تاريخ Wed 26 Jul 2006 توسط آیلار

خوشبختي يعني ديدن حرف هاي پشت سكوت خاموش كردن شمع غرور بافوت.خوشبختي يعني ديدن نقاش بال شاپرك خوندن آرزوها تو دست قاصدك

خوشبختي يعني سفر پشت پرچين خيال ديدن چشماي تر خوشبختي يعني شنيدن اسم يه دوست از لب باد وقتي كه دوري اونو برده زيادچه خوبه دل به دريا بزني اگه دل دريايي باشه مي بردت اونجا كه خوشبختي باشه اگه دل دريايي باشه مي بردت اونجا كه خوشبختي باشه.

 


نوشته شده در تاريخ Tue 25 Jul 2006 توسط آیلار
  • زندگي يعني عشق يعني فرو رفتن در آبي كه نمي دوني عمق آن چقدر است.
  • افسوس كه بايگاني ذهن ما ثبت لحظه هاي نا گوار را خيلي بهتراز لحظات خوش انجام مي دهد.
  • نگاه زبان مخصوصي است كه هيچ گاه نياز به مترجم ندارد.

 


نوشته شده در تاريخ Tue 25 Jul 2006 توسط آیلار
درباره وبلاگ
این جا هوا صاف است
بوسه بر ماه می زنم.
هرگاه ابرهای سوءظن از
آسمانت رفتند
به ماه بنگر.
چرا که مانند هر شب...
بوسه ای عاشقانه در انتظار
توست!!!

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin