مي دونين اگه يه روزي کمرتون شکست چيکار بايد بکنين تا دوباره راست بايستين؟
اما هرچي که باشه هيچي نمي تونه جاي کسي رو که واقعا عاشقش هستين پرکنه مگه نه.
حالا واقعا تابلوترین دروغه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوابیدن تا لنگ ظهر بیدار شدن زودترخورشید سحرخیز شدن
خوردن بهترین غذا بی منت خوردن غذاهای سوخته بامنت تقویت معده
آموزش گیتار سنتور آموزش بچه داری وشستن ظرف همدردی با مردها
گرفتن پول تو جیبی از بابا دادن کل حقوق به همسر مستقل شدن
خوب چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگذار هر روز رویایی باشد باور کردنی
بگذار هر روز عشقی باشد دچار شدنی
بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی
برای زیبا دیدن نیازی نیست تمام زیبایی ها یک جا جمع شوند.
دوست دارم پاهایم خارهای لب ساحل را هم تجربه کند دریای وحشی را هم ببیند با نسیم بازی کنم موج را معنا کنم شبی را در بیابان صبح کنم با آتشی روشن و یک غزل از دیوان حافظ.
موهایم را به باد بسپارم تا عشق بازی طبیعت را کامل کنم.شب ها ستاره ها را شمردن و به ماه خیره شدن زیر باران رقصیدن و دعا کردن.گرمای خورشید را حس کردن و تن به خطر سپردن.
لذت یک دشت بزرگ با یک بادبادک در دست و فریاد شادی سر دادن.
دوست دارم با طبیعت یکی شوم آنگاه که با طبیعت یکی شوی جز حقیقت نخواهی یافت.
در ایستگاه قطار به انتظار نشسته ام.
می گویند قرار است قطار خوشبختی بیاید سال هاست که در این ایستگاه به ریل های زندگی چشم دوخته ام تا ببینم چه موقع چرخ های قطار خوشبختی بر روی این ریل ها خواهند لغزید.
صدای صوت قطاری می آید و کم کم قطار را می بینم.
قطار جاودانگی و صدای الله اکبر سبز سبز سبز.
مرد سوزن بان به کنارم می آید و در گوشم زمزمه می کند که باید برود.
سوار قطار ابدیت می شود و می رود.
تنها شدم او هم رفت .صدایی به گوشم می رسد صدای صوت قطار است.
قطار خوشبختی می آید.
چقدر زیباست هفت رنگ عشق و من با آن همراه می شوم. می بینم خوشبختی در لحظه های گمشده زندگی بوده است ومن چه بیهوده سال ها به انتظار آن نشسته ام.
خوشبختی خود من بودم فکرم و عشقم و خدا که همیشه با من بود.
به اميدآن روز...
مي ميريم و هيچ كس نظاره گر مرگ ما نخواهد بود.
همان طور كه در كودكي روي برف هاي جاودانه سر مي خورديم و هيچ كس نظاره گر بازي كودكانه ما نبود.
- آب گل آلود لبريز از تصادف ماهي هاست.
- گربه گرسنه به گوشتي كه پيش سگ افتاده نزديك نمي شه.
- اي كاش وقتي مي روي تصويرت را در آينه جا بگذاري.
- به حال آدم برفي اشك مي ريزم كه در تابستان متولد مي شود.
خدایا من تو را در خلوت شب های عشاق می جویم.در سکوت دلنشین نیمه شب که همه موجودات عالم در خوابند تو را در ترنم باران بهاري كه دلنشين ترين نغمه حيات است مي بينم.
تو را در آوارگي و سرگرداني پرندگان عاشق شهرمان مي جويم.
تو را در ابهت كوهستان هاي سربه فلك كشيده كه دره هاي ژرف را در دل خود جا داده اند.
خدايا از تو مي خواهم تا دردهايم را التيام بخشي.
خدايا از تو مي خواهم كه به من صبر عنايت كني.
خدايا از تو مي خواهم كه به من شادي و شعف بخشي.
خدايا از تو مي خواهم...
چشمانم مدام مي باريد اكنون من چه دارم جز عشقي رفته بر باد؟
از بنفشه ها قايقي مي سازم وبررود شيري صفحه كاغذ روان مي كنم.



